برداشتی آزاد از نمایشنامه ی "داستان خرس های پاندا"

به توصیه ی دوست عزیزی این نمایشنامه را خواندم و چیزی نوشتم تا بهانه ای شود برای راه اندازی مجدد وبلاگ که مدتی است ساکت مانده . خواندم بدون آنکه بدانم از کیست از کجاست و در چه زمانی نوشته شده!

نمایشنامه بسیار کوتاه و اما بسیار گیراست. متن داستان روایتی است که از لایه های بیرونی آغاز می شود و با سیری چند مرحله ای در درون ، نهایتاً به کیفیتی از نیستی و عدم و درواقع رهایی پایان می پذیرد( شاید بهتر است بگوییم ادامه می یابد چرا که در رهایی از جنس نیستی اساساً پایانی متصور نیست).

پیشنهاد میکنم قبل از خواندن این متن ، نمایشنامه را یک نگاهی بیندازید (دانلود). البته بدون شک کسانی که تجربه مدیتیشن و مراقبه را دارند با نگاه و برداشت نگارنده این سطور موافق تر خواهند بود.

اشاراتی در مسیر سلوک پرسوناژهای نمایشنامه وجود دارد که برای من یادآور تجربیات دوره های ده روزه مدیتیشن به شیوه ویپاسانا بود. به عبارتی اگر قرار بود تجربیات و حال و احوال مراقبه گر ویپاسانا را به نگارش درآورد شاید زیباتر و در عین حال واقعی تر از این امکان نداشت.

داستان این نمایشنامه مربوط به زن و مردی است که توافق میکنند به مدت ده روز در کنار هم باشند و در پایان با ازدواجی بی نیاز از رسم و رسوم متداول به وحدت کامل می رسند.

مایلم به دو فراز قابل ملاحظه در "داستان خرسهای پاندا" که در این میان برجسته تر می نماید اشاره کنم. یکی افزایش قدرت شنوایی پرسوناژها و دیگری ماجرای پرنده ها و باردار شدن آنها از طریق ارتباط با نور است.    

در فراز نخست مرد با افزایش قدرت ادراکات حسی خود (شنوایی) و در عین حال با خاموش کردن ذهن و غلتیدن در سکوت این امکان را می یابد تا بر یکی از موانع بزرگ رهایی یعنی محدودیت فیزیکی و مادی فایق آید. این حرکت پارادوکسیکال یعنی از دریچه حواس پنجگانه که اختصاص به درک ماده دارند، بر ماده فایق آمدن و از آن رها شدن، یکی از عجایب سیر و سلوک و مراقبه است که تنها باید آن را تجربه کرد تا قابل درک گردد.

مرد و زن نقش آفرین در مسیر داستان در واقع اشاره ایست نمادین به اسارت انسان در عالم دوئیت و عالم کثرت که در گذار از این مرحله و در قسمت های پایانی داستان قرار است شاهد حضور بدون تعین در عالم وحدت باشیم.

قدرت خارق العاده مرد در تشخیص هر چیزی ورای دیوارها و سقف ها و طبقات بالا و پایین ساختمان که در واقع نماد پرده ها و حجاب های درونی ما انسانهای گرفتارست، می بینیم که در دیالوگ بین مرد و زن، به زن منتقل شده و زن نیز همچون مرد توان کنار زدن پرده ها و حجابها را می یابد. به عبارتی اگر فرد در ابتدا با بخشی از وجود خود(مرد) قادر به پرده دری و کشف حجاب های خود است در ادامه با نیل به وحدت و یکپارچگی درونی ( اضافه شدن زن) به این کیفیت دست می یابد.

فراز دیگر حضور پرنده ها بعنوان یک هدیه به فرد است. پرنده نماد رهایی فرد مراقبه گر است . زایش این پرنده ها که در ارتباط و آمیزش با نور رخ می دهد و به صورت جرقه هایی تصویر شده است، اشاره به لحظه هایست که مراقبه گر توان رهایی و تجربه وحدت را می یابد و این لحظه ها هر آن افزایش می یابد تا سرانجام با رهایی مرد از قید زمان و مکان به خطی ممتد و مستمر از رهایی و وحدت بدل گردد.

پرده پایانی تصویری است از وحدت و رهایی از هرگونه تعین، دیگر نه مردی وجود دارد و نه زنی . هر چه هست از جنس حضور است. حضوری نامتعین ... از جنس لحظه و نور و دیگر هیچ ... 

 

/ 1 نظر / 48 بازدید
دنیا

خیلی نقد یک سویه ای کردید در واقع ناخوداگاهتون رو بهم پیوند زدید در حالی که به نظرم ماتئی ویسنی‌یک در طول زندگیش علاقه زیادی به مراقبه نشان نداد و نکته دیگه اینکه زن ومرد قرار گذاشتند نه شب باهم باشند با ده شب کردنش دارین یه سری از سمبل ها رو از بین میبرید [چشمک]